واکسن چهار ماهگی آلا،مراقبت سه سالگی آرش
آلا جونم تو چهار ماهگیت نشد بریم واکسنتو بزنیم.آخه جنعه بود.بعدشم چون تو تعطیلات بود،گفتم اول مطمئن بشیم هستن،بعد بریم. دوشنبه هفتم،رفتیم شنوایی سنجی،بعدش موندیم خونه مامانم اینا،تا صبح زود راه بیفتم،اول ببرمت شنوایی سنجی،آخه بعد از ظهر بیدار شدی و نشد کارتو انجام بدن.بعدم واکسنتو بزنم.شب آرش خیلی دیر خوابید.فکر کنم تا چهار بیدار بود.کفرم درومده بود.هر وقت شب اونجا میمونیم آرش حاضر نیست بخوابه.شما هم ساعت دو خوابیدی.صبحم گفتم تا خوابی بریم،آرشم خواب باشه.آخه تازگیا نمیشه جاش بذارم.با گریه زاری دنبالم راه میفته.از شانس من هر دوتون ساعت نه بیدار شدین.دیگه حسابی کلافه بودم.تا ده وایسادم شاید بخوابی.دیدم فایده نداره،راه افتادم دیگه.نزدیک...
نویسنده :
مامان
19:09
چهار ماهگی آلا
سه سال با تو بودن
سه ماهگی آلا
سلام خانومی.این روزا چقد زود میگذره.اصلا باور کردنی نیست.تقریبا دو ماه آخر بارداریم بود که همش میگفتم کی این چند وقتم بگذره و به دنیا بیای دیگه.حالا از اون موقع تقریبا پنج ماه میگذره. خانوم گلم ماشالا به خنده هات.از خواب بیدار میشی با خودت میخندی.باهات حرف میزنیم میخندی. هنوزم شبا دیر میخوابی.یه چند باری زودتر خوابیدی.ولی کلا دیر میخوابی.عوضش تا ظهر خوابی.بعضی وقتام کم خواب میشی،یه چرت کوتاه میزنی و بیشتر بیداری. هم چنان فقط به کارای خونه میرسم.نمیتونم کار دیگه ای غیر از کارای روزمره انجام بدم.بابایی چند وقته باشگاه میره.یه راست از اداره میره باشگاه.دیروقت میاد.بین هفت و هشت شب.وقتیم میاد حسابی خستس.منم یه ده روزی هست که دوباره باشگاه ...
نویسنده :
مامان
11:31
دو ماهگی آلا
گلی خانوم دو ماهگیت مبارک باشه مامانی.زمان چه زود میگذره دخترم.ماشالا خیلی تغییر کردی.خوشگلتر شدی خانومم. یه دو هفته ای هست شبا دیر میخوابی.تا دو یا سه نصفه شب بیدار میمونی.منم خیلی سختمه.طول روز استراحت ندارم.کار خونه که تمومی نداره.باید به آرش و خواسته هاشم برسم که متأسفانه خیلی وقت نمیکنم. شما طول روز خوبی،فقط نمیدونم چرا اینقد دیر بیداری.یعضی وقتا آرومی،بعضی وقتا سر و صدا میکنی،بعضی وقتام بیقراری میکنی.گاهی وقتا که آرومی من خوابم میبره.معمولا در طول شبم برای شیر خوردن بیدار نمیشی.منم که بیهوش میشم از خستگی.صبح از سر و صدات بیدار میشم و شیرت میدم.تا نزدیک ظهر میخوابیم.ولی شما یکی دو بار برای شیر خوردن بیدارم میکنی.دلم میخواد بیشتر بخو...
نویسنده :
مامان
14:56
چله آلا
خانومی سلام.گل من امروز چهل روزه شدی.فدات بشم چقد زود گذشت.یکی دو ماه آخر بارداری همش میگفتم کی تموم میشه و دنیا بیای.حالا از موقه چند ماه میگذره. خانومی مثله همیشه بردمت خونه مامانم اینا و من مامانم حمومت کردیم.عافیتت باشه گل من.انشاالله صد و بیست سالگیت همزاه با سلامتی. مامانمم زحمت کشید و برات آش پخت.به چند تا از همسایه هاشونم دادیم. طفلی مامانم با این همه کار و زحمتی که داره،زحمت ما هم اضافه شده براش.از خدا میخوام بهش سلامتی و عاقبت بخیری کنه.ما هم قدردان زحمتاش باشیم و بتونیم گوشه ای از زحماتشو جبران کنیم. صبحم رفتیم مرکز بهداشت و قد و وزنتو انجام دادیم.ماشالا شدی پنج کیلو و دویست و پنجا گرم.قدت ماشالا شده بود پنجاه و شیش و نیم....
نویسنده :
مامان
12:34
دندونای جدید
پسر نازم سلام.خوبی فدات؟الهی مامان به قربونت،این چند روز مریضی برات خیلی سخت گذشت.برای هممون خیلی سخت بود.انشاالله که دیگه هیچ وقت تو همچین شرایطی قرار نگیری. فدات چند روز قبل از مریضیت بود که متوجه شدم یه دندون آسیاب از بالا درآوردی.داشتم برات مسواک میزدم که دیدمش.فکر کنم تو بیمارستان بود که دیدم دو تا دندون آسیاب دیگه از پایین درآوردی. حالا دیگه بیست تا مروارید داری مامانی.الهی من فدای اون دندونای نیشت بشم که خیلی مشخص و بزرگه. ...
نویسنده :
مامان
18:56
بستری آرش
آرش گلم سلا مامان.فدات تو ای چند وقته خیلی مریض شدی.تقریبا بعد از به دنیا اومدن آجی،همش سرما میخوردی.سه بار سرما خوردی.من اصلا استراحت نداشتم،همش دنبال دکتر بردن شما و آجی بودم.آخرای آذر بود که ادامه سرما خوردگیت شد اسهال،خوبم نمیشدی.اشتهاتم خیلی کم شد .به زور چیزی میخوردی.مامانم همش میگفت ببریمت دکتر،ولی بابایی از این همه دکتر رفتن خسته شده بود،قبول نکرد.شنبه بیست و هفت آذر خونه بابای بابایی بودیم.هر کاری کردیم غذا نخوردی.خیلی حال نداشتی.بعد از ظهر خوابیدی.شما که اصلا خودت نمیری بخوابی.غروب کمی ماست خوردی که همه رو بالا آوردی. جشن تولد دو سالگی محمد طاها بود،بابایی شما رو برد اورژانس،نذاشت منم باهاتون بیام.گفت شما برین ما هم میایم.یکی دو ...
نویسنده :
مامان
18:55
یک ماهگیه آلا
دختر گلم سلام.عزیزم یک ماه از اومدنت به جمع خونوادمون میگذره. فدات ماشالا همه چیت خوبه.خیلی اذیت نمیکنی.تو این مدت فقط دو شب نذاشتی تا صبح بخوابیم.وقتیم بیداری بیقراری نداری.بعضی وقتا کاملا آرومی،بعضی وقتام سر و صدا میکنی.وقتی گشنت میشه صدای خاصی از خودت در میاری و همش سرتو تکون میدی و دهنتو رو به یه ور کج میکنی.حتی اگه تو خواب باشیم همینطوری،همش میخوای پشت دستتو بخوری! از بس بغلت نمیکنیم،(به خاطر داداش آرش) بغلت میکنیم آروم میشی و خوابت میبره.ولی بذاریمت زمین بیدار میشی. چون شبا دیر میخوابیم همش کمبود خواب دارم.صبح نمیتونم زود بیزار شم،سه تاییمون تا ظهر میخوابیم.همیش نهارمون میفته بعد از ظهر.بعدشم که باز خستمو حوصله شام پختن ندارم!ی...
نویسنده :
مامان
12:21








